nojavan7ContentView Portlet

مثل آرش
مثل آرش
قسمت چهارم: ستون فقرات

از مزار شهدا که برگشت، مستقیم رفت توی اتاقش، در کمد را باز کرد و روبه‌روی نقاشی مرزداری که کشیده بود، ایستاد؛ همان جوانی که داشت سلام نظامی می‌داد و به افق خیره بود. یادش آمد که نقاشی هنوز کار دارد. باید دوردست‌ها را می‌کشید، اما آن افق کجا بود؟

nojavan7Social1 Portlet

Text to Identify Refresh CAPTCHA