تصور کنید یک روز پستچی زنگ خانه شما را بزند و نامه عجیبی را توی دستتان بگذارد؛ نامهای که هزار سال پیش نوشته شده و آنقدر در زمان سفر کرده تا امروز به دست شما برسد. بازکردن و خواندن این نامه، فارغ از اینکه چه محتوایی دارد، برای هر آدمی هیجانانگیز است. کنجکاوی درباره اینکه آدمهایی که هزار سال پیش زندگی میکردند، چطور حرف میزدند، چطور مینوشتند، از چه کلماتی استفاده میکردند و چه دغدغهها و موضوعاتی برای گفتن داشتند، آدم را وسوسه میکند که زودتر نامه را باز کند. اصلا با وجود جنگها، حوادث طبیعی، آمدوشد دولتها و پادشاهان، مرگومیر آدمها و همه اتفاقاتی که در طی این هزار سال افتاده، چطور یک نوشته روی کاغذ سالم مانده تا به دست ما برسد؟
در این یادداشت و یادداشت بعدی میخواهیم درباره شاهکارهای ادبی حرف بزنیم؛ همان نامههای قدیمی که با قلمنی روی کاغذهای زرد بزرگ نوشته شده بودند، ولی نه پستچی عجیبی برایمان آورد، نه وسط کاوشهای باستانشناسی در یک خرابه قدیمی کشفشان کردیم؛ بلکه اولینبار سروکلهشان وسط کتابهای ادبیات مدرسه پیدا شد. شاید برای همین بود که نفهمیدیم با چه نوشتههای خارقالعادهای روبهرو هستیم. این بار ولی قرار است کمی بهتر نگاهشان کنیم. در قسمت اول درباره این حرف میزنیم که اصلا چه میشود که یک اثر، شاهکار ادبی میشود و خواندنش چه فایدهای برای ما دارد؟ در یادداشت دوم سعی میکنیم مواجهه نزدیکتری با شاهکارهای ادبی داشته باشیم و درباره این حرف میزنیم که این کتابها را چطور بخوانیم تا متوجه شویم.
nojavan7CommentHead Portlet