مثل آرش
قسمت هشتم: مرزدار نوجوان
«شما دوتا چرا کم نمیارین؟»
بالاخره حوصله امیرعلی سررفته بود. نشسته بودند توی ایستگاه اتوبوس و سوز سرد زمستانی حسابی مچالهشان کرده بود. محمدامین با تعجب سرش را بلند کرد: «چی رو میگی؟»
nojavan7CommentHead Portlet